چی بگم؟!!!!
حالا می فهمم عشق واقعی یعنی چی. حالا پی به اشتباهاتم می برم. با تمام وجودم پشیمونم از حرکاتم. از وقتی که گذاشتم. از کارهایی که کردم. از قلبی که شکستم. حالا می فهمم برای رسیدن به یه موجود خیالی که تو ذهنم ساخته بودم چه انسان کاملی رو از دست دادم. حالا قدر لحظاتی که داشتم و الان ندارمو می فهمم . قدر دوستی که داشتم و اونجور که شایستش بود نپرستیدمش. خیلی به اون بد کردم. واسه یه آدم دروغ گویی. کسی که شروع و اتمام رابطه اش با یه دروغ شبیه به هم بود.....
من یه بازندم. من بزرگترین چیزی که تو زندگیم داشتمو به خاطر یه لجاجت کورکورانه و احمقانه از دست دادم.
حالا هر روز افسوس خوردن و حسرت روزای قبل از راضیه کار منه. حقمه. دارم کفاره گناهامو می دم. واسه اون دلی که شکستم. بایدم بیشتر از این کمرمو قلبمو وجودم شکسته شه.
الان می فهمم چقدر اونو دوس داشتم و به خاطر یه آدم بی ارزش از دست دادمش. الان دیگه دیره. دیگه افسوس خوردن دیره. من بچه بودم. لج باز و یه دنده. کور. حرفای یقیه تو ذهنم نمی رفت. این لج بازیم در عرض کمتر از یه ماه از بین رفت چون احمقانه بود. اما این علاقه و عذابی که تو وجودم مونده هیچ وقت از بین نمیره. هیچ راهی واسش نمونده تا بتونم به نقطه پایان برسونمش. پس مطمئنم که تا آخر عمرم آره تا آخر عمرم باید این دردو تو خودم داشته باشم. و این تاوان شکستن دل یه دختر پاک و معصوم و دوست داشتنی و مهربونه. هرچی که من می خواستم رو اون داشت. الان می فهمم. تمام راه ها رو هم امتحان کردم و جواب نداده. من یه بازندم. من یه بازنده احساساتی احمقی هستم که کنارش همه چی رو داشت و نمی فهمید و الان که دیگه خیلی دیره فهمیده.
من به خاطر لجاجت احمقانه ام سر یه دختر بی
ارزش مهرنازمو از دست دادم.... آره مهرناز
راضیه. هیچ وقت نمی بخشمت که با اون کارات مهرنازو ازم گرفتی. و اونو حسابی اذیت کردی و از من متنفرش کردی و منو تا آخر عمر با حسرت و افسوس و عذاب وجدان تنها گذاشتی. شکستن دل اون دختر معصوم تاوانی داره که هم من دارم می پردازم و هم تو باید بپردازی. چقدر احمق بودم. چقدر احمق بودم. جقدر احمق بودم. تمام دنیا بگن که من حماقت کردم بازم کمه. تنفری که تو مهرناز کاشتی نسبت به من داره آتیشم می زنه. اصلا نمی بخشمت آدم بی ارزش بی لیاقت. امیدوارم دروغ گویی هات بلای جونت بشه.
هیچ وقت نمی بخشمت مگه این که خودت همونطور که مهرنازو ناراحت کردی از دلش در بیاری. طوری که همون دختری بشه که ناراحتیه هیچ کسو نمی تونست تحمل کنه.
تمام کسایی که تاحال می خوندن این وبلاگ احمقانه رو . حس ندارم که حماقت خودمو تعریف کنم. فقط بدونین که من خیلی ساده و راحت عشق واقعیمو که خودم ازش خبر نداشتم به خاطر بچگیم از دست دادم. می خوام بگم که همتون حق داشتین. من فقط سر لج بازیم تا آخر خط رفتم و آخر خط منو به آخر خطم رسوند. مهرناز...........دیگه پیشم نیست.
فقط می تونم بگم خاک عالم بر سرم. اینو جلو همتون اعتراف می کنم..........
هم چنان دعام کنین.



.jpg)


